...::::"""سکوت"""::::...

" قالي بزرگيست زندگي "
هر هزار سال يکبار فرشته ها قالي جهان را در هفت آسمان مي تکانند،
تا گرد و خاک هزار ساله اش بريزد و هر بار با خود مي گويند:
اين نيست قالي که قرار بود انسان ببافد،اين فرش فاجعه است.
با زمينه ي سرخ خون و حاشيه هاي کبود معصيت ، با طرح هاي گناه و نقش برجسته هاي ستم.
فرشته ها گريه مي کنند و قالي آدم را مي تکانند و دوباره با اندوه بر زمين پهنش مي کنند.
رنگ در رنگ ،گره در گره،نقش در نقش.
قالي بزرگي است زندگي، که تو مي بافي و من مي بافم و او مي بافد.
همه بافنده ايم .مي بافيم و نقش مي زنيم ،مي بافيم و رج به رج بالا مي بريم .
مي بافيم و مي گستريم.
دار اين جهان را خدا بر پا کرد.و خدا بود که فرمود:ببافيد.و آدم نخستين گره را بر پود زندگي زد.
و هر که آمد،گره اي تازه زد و رنگي ريخت و طرحي بافت.و چنين شد که قالي آدمي رنگ رنگ شد.
آميزه اي از زيبا و نازيبا.سايه روشني از گناه و صواب.
گره تو هم بر اين قالي خواهد ماند.طرح و نقشت نيز.
و هزارها سال بعد،آدميان بر فرشي خواهند زيست که گوشه اي از آن را تو بافته اي.
کاش گوشه اي را که سهم توست،زيباتر ببافي
" عرفان نظر آهاري "
****************************************
*وقت رفتن نمي خوام ببينمت، ميدونم ببينمت كم ميارم*
*اگه يك لحظه فقط نگام كني ،دلمو پشت سرم جا ميزارم*
*اگه خونسرده نگام به دل نگير ،دل تو يه روز ازم خسته ميشه*
*اگه اسممو فقط صدا كني، راه رفتن واسه من بسته ميشه*
*وقت رفتن نبايد گريه كني، اين جوري دلم برات تنگ نميشه*
*ميدونم هر جاي دنيا كه باشم ،تو دلم عشق تو كم رنگ نميشه*
***************************************************

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبری از دل پر درد گل ياس نداشت...
بايد اينجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگی اجبارست....




















